بي شك اين، زمان
نخستين زماني نيست كه بحران اقتصادي گريبان صنايع كشور را گرفتهاست. نميخواهم
هيچ چيز بدي را تاييد يا توجيه كنم. نميخواهم خواننده محترم تصور كند آن چه
ميگويم از سر شكمسيري است، كه بواقع آن چه از سال گذشته بر ما آغاز شد و
همچنان ادامه دارد در تاريخ دوازده سال انتشار ماهنامه صنعت بستهبندي مانندي
نداشتهاست.
چـنـد مـاه پيش، روز پانزدهم
اسفند 1387 رييسكل بانك مركزي در مراسم ششمين جشنواره توليد ملي گفت: ”اگر
صنايع شش ماه دوام بياورند رونق حاصل از افزايش قيمتها نصيبشان خواهد شد“. از
آن زمان سه ماه گذشته است. تصور اين كه پس از حلول سال نوهمه مشكلات به پايان
خواهد رسيد و اقتصاد نيز مانند طبيعت به ما لبخند خواهد زد تصوري واهي بود. برف
خوبي ا~مد. بارانهاي خوبي باريد. اما وضع اقتصادي بهتر نشد. البته بخش مهمي
از صنايع و مردم به توصيه رييس بانك مركزي هنوز در حال آوردن دوام هستند!
بياييد به حال و روز آدمياندر
هنگام بحران نگاهي بياندازيم. وقتي مشكلاتي از اين دست بروز ميكند مردم چند
دسته ميشوند. عملكرد سه دسته از مردم از ديد من مهمتر است. گروهي هستند كه
علت همه مشكلات را در بيرون از خود جست و جو ميكنند و به طور مطلق، ديگران را
عامل ناكاميهاي خود ميدانند. گروهي ديگر بعكس گروه قبل در هر شرايطي خود را
مسئول همه ناكاميها ميدانند و فشار زيادي بر خود وارد ميكنند. ايشان دائم در
حال تجزيه وتحليل خود هستند. يقينا اين گروه از گروه قبل بهتر و مسئولتر هستند.
اما گروه سوميهم هستند كه در برابر مشكلات به درون و بيرون نگاه كرده و سعي
دارند هر دو عامل بيروني ودروني موثر در مشكلات خود را جست و جو و تجزيه و
تحليل كنند.
اين گروه، ميانهرو هستند. نه
سرنوشت خود را به صورت مطلق متاثر از عوامل بيروني و عملكرد ديگران ميبينند و
نه خود را مسئول همه پيشامدهاي دور و اطراف خود. ويژگي مشترك دو گروه آخر در
زمان بحران اين است كه هر دو گروه به درون خود ميروند و عملكرد گذشتهخود را
كند و كاو ميكنند تا اشتباهات و ندانمكاريهايي را كه باعث بروز وضع فعلي شده
پيدا كنند.
با وجودي كه هر دو گروه در
بازنگري اعمال و تصميمات خود اشتراك دارند اما نتيجهگيريهاي اين دو گروه با
يكديگر تفاوت دارد. نتيجهگيري گروهي كه درونگراي مطلق هستند و فقط غلطهاي خود
را ميگيرند در هنگام بحران ميتواند منجر به ياس و نااميدي شود. زيرا براي
مثال در زمان جنگ، قحطي و يا در شرايطي شبيه ايران كه اقتصاد دولتي است و تحت
تاثير روشهاي ناپايدار و مقطعي مديران انتصابي قرار دارد و بسياري از مردم
مسئول مطلق مشكلاتي كه براي ايشان پيش ميآيد نيستند عملا انسان بايد هميشه خود
را در حال اشتباه بداند.(البتهانسان ممكن است بنا به فرموده قرآن همواره در
حال خسران باشد اما احساس زيانكاري دائمي با احساس اشتباه كردن دائمي تفاوت
دارد.)
گروه سوم اما به گونهاي به
درون خود نگاه ميكنند كه عملكرد خود را در مواجهه با آن چه كه در بيرون رخ
ميدهد ارزيابي كنند. به عبارتي ايشان خود را در بـرابـر رويـدادهـاي بيـرون
از خـود، مـديـريـت مـيكننـد. از ويـژگيهـاي ايـن گروه، تجربهاندوزي است.
بحران با وجود تلخي وتهديدآميزبودن، به دليل نوع برخورد اين گروه با آن، تبديل
به فرصت ميشود. البته واژه معروف ”درس عبرت“ نيز در همين ميانه ممكن است
مصداق پيدا كند. نكتهاي كه قصد دارم به آن بپردازم درست در همين قسمت از
نوشتهام مصداق پيدا ميكند.
اين گروه آخر كه موثرترين مردم
عصر خود ميباشند گروهي پويا و اجتماعي هستند. افرادي كه جوهره وجود خود را به
كار گرفته و با كنشها و واكنشهاي محيط بيرون خود ميآميزند و در زمانه خود
موثر هستند. اين افراد در شرايط گوناگون و برهههاي مختلف زمان با توقعات زيادي
كه از خود دارند سعي ميكنند اطراف خود را تغيير دهند و در سرنوشت ديگران نيز
موثر باشند. ايشان در زمان بحران در عين اين كه عوامل بيروني را در مشكلات خود
موثر ميدانند با حسي كه در رهبران ميتوان يافت به دنبال اصلاحاتي در خود
ميروند تا ديگر هيچ گاه در برابر بحرانهاي احتمالي كه پيش خواهد آمد دچار
مشكل نشوند. ممكن است اين تصميم هيچ وقت صورت واقعيت به خود نگيرد اما اراده و
تدبيري كه براي تحقق آن به كار گرفته ميشود ميتواند بسيار سازنده و مفيد
باشد.
تاريخ بشر بسيار شاهد شكوفايي و
نوزايي(رنسانس) پس از بحران بودهاست. البتـه نمـيتـوان گفـت عبـور از بحـران
در صـد در صـد مواقع، شكوفايي به دنبال داشتهاست. متاسفانه يا خوشبختانه ايران
پر از افرادي است كه به گروه سوم تعلق دارند و در بحرانها به شكوفايي ميرسند.
شايد هم بسياري از مردم اين گونه هستند اما ايرانيها نتيجهگيري خوبي از
بحرانها دارند. همين نكته ”نتيجهگيري“ و انتخاب مسير مجدد است كه عامل بحران
را از تهديد به فرصت تبديل ميكند. وقتي گروه مورد نظر ما در زمان بحران به
درون خود ميروند و به تحليل متقابل شرايط بيرون و جايگاه و عملكرد خود
ميپردازند به دنبال يافتن نقطه انحراف احتمالي خود هستند تا آن را اصلاح كرده
و مسير خود را به سمت مسير صحيح احتمالي انتخاب كنند. در اين هنگام است كه
بستهبه تواناييها و بزرگي و كوچكي ايشان امكان تغيير سرنوشت و تاريخ عصر و
زمانه فراهم ميشود.
مـا از چنـديـن سال پيش شعاري
را طراحي كرده و در همين مجله منتشر ميكرديم. اين شعار عبارت بود از : ”در
زمان بحران همه به تغيير فكر ميكنند“. ما از اين شعار براي ايجاد تحرك و
شادابي در صنايع و رونق دادن به بازار آگهيها استفاده ميكرديم. اين شعار يك
واقعيت است. نكته اين جاست كه نتيجه اين بازنگريها و ميلبه تغيير چه خواهد
بود. فضاي ياس و دامن زدن به آن در زمان بحران ميتواند تغيير را در خروج از
ميدان معني كند. تاجر شدن بسياري از ماشينسازان (كاري كه در كشورهاي
توسعهيافته ديده نميشود) نتيجه تصميمگيري در فضاي ياس است.
بـا ادامـه شـرايط بـد اقتصـادي
به طورقطع و يقين، احتمال تغيير چيدمان سرمايهها (مادي يا معنوي) بيشتر و
بيشتر خواهد شد. در اين حال بايد اميد داشت تغييرات (حول حالنا) ناشي از
بازنگريهاي زمان بحران، به چيدمان بهتري (احسن الحال) منجر شده و همه چيز به
جايگاه صحيحتر خود نقل مكان كند.