شنيده شده كه برخي مسئولان نه چندان رده بالاي دولتي اعتقاد دارند كه براي
اصلاح امور و واداشتن برخي واحدهاي صنعتي به ارتقاء استانداردهاي توليدي خود
بايد الزامهاي قانوني تعريف كرده و بعد پاي آن الزام قانوني ايستاد و همه را به
اطاعت آن واداشت. در حس مسئوليت و نگراني ايشان نسبت به مردم هيچ شكي نيست اما
اين رفتار يادآور اخلاق يكي از خلفاي پس از پيامبر است كه ميخواست دنيا را با
شمشير اصلاح كند.
خوب است نگاهي به جايگاه يك فرد دولتي (جناحش مهم نيست) در ميان مردم
بياندازيم. از جمله عبارات رايجي كه هنگام بيان مناسبات بين مردم و دولت به كار
ميرود عبارت ”دولت خدمتگزار“ است.
”دولت“ وابسته حكومت است و در دل خود معاني معادل
جاه، منزلت، قدرت، تمكن، امارت و هر چيزي را دارد كه باعث برتري اقليتي بر
اكثريت خواهد شد.در مقابل ”خدمتگزار“ حاوي موضع پايين دست و فروآمده (ولو به
اختيار) است كه تابع امر ديگري يا ديگران بوده و براي او برنامهريزي شده است.
اين كه چه طور اين دو معني را ميتوان در عمل با يكديگر تركيب كرد و بازده
مناسبي ارائه داد در تخصص نويسنده نيست. اما ميتوان به آن چه كه پيش روي وجود
دارد و سالهاي سال است با آن درگير هستيم اشاره كرد.
در حال حاضر هنوز تعداد زيادي از مراكز دولتي كشور در بند تفكرات افرادي
هستند كه به ساز و كارهاي جبري و فرمايشي اعتقاد دارند. ايشان بيش از آن كه با
بهرهوري از درايت و كياست به حل مشكلات بپردازند به آسانترين راه و البته
بدترين راه يعني برخوردهاي دستوري و صدور احكام خـشك و بيملاحظه روي ميآورند.
البته توجيه ايشان در بكارگيري روشهاي فرمايشي اين است كه در دفاع از حقوق مردم
جاي هيچ گونه مدارا و ملاحظه نيست. در واقع ايشان به زعم خود، خدمتگزار مردم
هستند.
به طور يقين بيشتر مردم عادي اين مرز و بوم و بيشتر نخبگاني كه در صف خدمت
به كشور به انتظار فرصت و عرصههاي نشان دادن تواناييهاي خود ايستادهاند
علاقمند به پاسداري از حقوق ملت هستند. به عبارتي اكثريت مردم اگر از دستشان
برآيد خدمتگزار و پاسدار حقوق همشهريان و هموطنان خود هستند. آموزش و پرورش نيز
مردم را اين چنين تعليم داده است. مگر آن كه خلاف آن ثابت شود.
متاسفانه برخي از اشخاص محترمي كه در مصدر برخي گلوگاهها قرار ميگيرند با
تصور پيشگيري از تخلفات و يا حل بعضي از مشكلات موجود در حوزه كاري خود دست به
تدوين قوانين الزامآور ميزنند كه نتيجهاي جز گرفتن فرصتها از كارآفرينان
خلاق و پيشرو ندارد. مصداق تخلف در مواردي ظهور ميكند كه حركتي خلاف انجام
شود. خلاف يك مفهوم نسبي است. دو عنصري كه نسبت به هم مخالفت ميكنند هر دو در
جهت خلاف يكديگر قرار دارند. اما در جامعه مدني معمولا حركت خلاف حركتي است كه
متضاد نظم و قانون پذيرفته شده عموميباشد. در نتيجه متخلف همواره در اقليت است
و اكثريت جامعه از هر نوع آن كه باشند تخلف نميكنند. حـال اگـر بـراي جلـوگيري
از خلاف كردن متخلفان قوانين الزامآور و سختگيرانهاي براي عموم وضع كنيم كه
هدف آن تنگ كردن عرصه براي اقليت خلافكار باشد نهتنها راه رشد و توسعه طبيعي
جامعه بسته خواهد شد بلكه به نتيجه مطلوب نيز نخواهيم رسيد.
آسانترين راه براي مهار حوزه تحت امر آن است كه پيوسته بگوييم برو، نرو،
بيا، نيا، بكن، نكن، بزن، نزن و... اما اين روش راه خلاقيت و شكوفايي را مسدود
ميكند. مشورت و راهنمايي مناسب و مفيد بسيار كارامدتر از تعيين حد و حدود براي
ديگران است. بيشتر كساني كه تخلف ميكنند راه صحيح را گم كردهاند. اما هدايت
تنها از عهده كساني بر ميآيد كه خود داراي ذخيرهاي از معلومات مربوطه باشند.
اصولا دولت هنوز نتوانسته در داخل خود براي بعضي مسئولان روشن كند كه پست
دولتي نميتواند به معناي امر و نهي باشد. از اين رو برخي از بندگان خدا كه
تصور ميشود ضمير و نيت پاكي نيز دارند پس از دريافت مسئوليت يك اداره كوچك نيز
شروع به امر و نهي و برنامهريزي براي همه كشور و مردم آن ميكنند. جالب است كه
اغلب اوقات سازمانها و اداراتي را كه اين گونه مديران هدايت ميكنند تنها وظيفه
تحقيقات و توسعه يا ترويج امري را دارند نه دخالت در امور اجرايي و تغييرات در
آنها.
در حال حاضر در بعضي ساختارهاي دولتي مربوط به بستهبندي كه وظيفه بسترسازي
و هدايت دارند صحبت از الزام و جبر و واداشتن اهل صنعت و تجارت به تمكين
برنامههايي است كه نه برنامهها و نه طراحان آنها در موضوع مربوطه به قدر كافي
پخته و جاافتاده نيستند.
براي مثال چندي پيش يكي از كارمندان دولت كه حوزه كاري وي فرعي از يك بخش
هدايتي دولت است در مصاحبه با رسانهها صحبت از آن ميكرد كه چنين كردهايم و
چنان ميكنيم و به زودي فلان كالا چنان ميشود و فلانيها بايد چنان كنند كه ما
برنامهريزي كردهايم. البته اين روحيه انقلابي قابل تحسين است اما اصلاح امور
تنها از راه حكم مسئوليت و در اختيار داشتن ميز و كارمند و ايجاد حد و بند و
الزام ميسر نميشود.
بسترسازي،
فرهنگسازي و نهادينه كردن و امثال اين گونه مصادر عالي از طريق فرمايش تحقق
پيدا نميكند. رفتار مسئولانه و دوستانه توام با درايت و حوصله ميخواهد كه
نزد بسياري از دوستان تازه رسيده و يا مديران اقماري كه تا كنون نه ته پيازي
را كاشتهاند و نه سر پيازي را بيرون كشيدهاند و بيشتر به فكر ساختن سابقه و
عملكرد براي خود هستند يافت نميشود.